شِلَــــخته نوشتـــه های دُختـــر اِسفند♀

من از سرزمین نور آمده ام، از دیار عشق، از دشت احسان و عرصه راستی، من از آغوش یار آمده ام از نزد خدا

یه پسر خوب امضاء گواهی نامه ش خشک نشده به رانندگی خانومها گیـــــر نمیده

یه پسر خوب بعد از تکــــــــــــ زنگـــــــــــ ســـ ــ ـــراغ تلفن نمیـــــــــره.

یه پسر خوب روزی چند بار به سازندگان یاهو مسنجــــــر لعنتـــــــــــــ میفرسته

یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متــــــــریِ هیچ خــــــانومی نمیشینه

یه پسر خوب موقـــع برگشتن به خونه ماشینـــــش بوی ادکلن زنونه نمیـــــــــــــده

یه پسر خوب وقتی میاد خونه قــــــرمزی ِ رژ در هیچ نقطه از صــــــورتش مشـــــاهده نمیشه

یه پسر خوب زمانی که کسی میخواهد از عرض خیابان عبور کند دنده را از 1 به 4 ارتقا نداده و قصد جان عابر را نمیکند

یه پسر خوب که ژیان سوار میشود روی بنز ماشین همسایه با سوئیچ نقاشی نمیکشد

یه پسر خوب دکمه های پیراهنش را از یکــــــــــ متر زیر نافـــــــ تا زیر چانه کاملا بستــــه و با سنجاق قفلی محکــــــــم میکند


ادامه مطلب
سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ | ۱:٢٥ ‎ب.ظ | دختـــــر اسفند | نظرات () |

خم مـے شـــــــــود "شالــے"ها را نشا میکند، کمر راست مــے کند

عرق از پیشانیش بر مــے چیند

دوباره خم مــے شـــــــود

تا غروب فقط "نشــــا" میکارد همان دانه ها ے سفیدے که بی رحمانه درون سطل زباله سرازیر میشود

شبــــــــــــ از شدت خستگــے درد کمر را فراموش میکند

به خدا این به رنـــــــجه ، نه "برنج" !

 

+ عادت ندارم از ناراحتی هام به کسی بگم...

 

جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠ | ۸:٤٦ ‎ب.ظ | دختـــــر اسفند | نظرات () |

www . night Skin . ir